همیشه رابطه چاره نیست گاهی باید به فاصله مهلت داد 
فاصله گاهی اشتیاق می آورد... عشق می آفریند 
آدم ها وقتی عاشق می شوند مهربان تر از همیشه اند 
پروانه ها را دوست دارند. گل ها ، درختان ، شکوفه ها... برف... باران 

آدم ها عاشق که می شوند با همه چیز مهربان می شوند 
حتی کلاغ هایی را که از سر بی خیالی روی بام ها می نشینند 
عاشق که می شوند هم مرغ عشق را دوست دارند هم گربه های بدجنس را 
هم شب سیاه را دوست دارند و هم روزهای آفتابی را 

وقتی باران می آید اخم هایشان توی هم نمی رود 
زیر باران راه می روند ...اشک می ریزند ...شعر می خوانند 
حتی عاشق خیابان های خلوت و طولانی می شوند 

عاشق برگ های خزان زده ... عاشق شاخه های درختان پیر 
نیمکت های خالی ... فنجان های جفت قهوه 
دیوان حافظ ... فال ... و تردید میان رسیدن و نرسیدن 

قطره های اشکی که توی خلوت می چکد روی دفتر خاطراتشان 
روی عکسی که لبخند می زند 
و شعرهایی که گاه و بیگاه از درون دلی سرشار از رنج و درد زاده می شوند 

آدم ها وقتی که عاشق می شوند با همه ی دنیا مهربان می شوند 
غیر از رقیبی که می خواهند با دست خودشان خفه اش کنند 
و باز تضادی دیگر 

آدم ها عاشق که می شوند مالک هم می شوند 
مالک قلبی که فقط باید برای تـــ ــو بتپد 
مالک چشمی که فقط باید به تو نگاه کند 
مالک لبی که فقط به تو بخندد 
مالک روحی که فقط مال تو باشد 


آدم ها عاشق که می شوند سخت می شود کنارشان ماند و آزاد بود 
شاید بهتر باشد دخترک گل فروش هیچوقت عاشق گل ها نشود 

برای دوست داشتن دنبال باران و شقایق نباش 
گاهی در انتهای خارهای یک کاکتوس به غنچه‌ای می رسی که زندگیت را روشن می‌کند.