باران می بارد ...
به حرمت کداممان نمی دانم ...
من ... همینقدر می دانم باران صدای پاک استجابت است ...
خدا با همه جبروتش دارد ناز می خرد ...
نیاز کن !

به حرمت کداممان نمی دانم ...
من ... همینقدر می دانم باران صدای پاک استجابت است ...
خدا با همه جبروتش دارد ناز می خرد ...
نیاز کن !


باید بری ... اونم با پای خودت ...
یه جوری ...
یه کسی...
بچه که بودیم، چه دلهای بزرگی داشتیم...
اکنون که بزرگیم، چه
دلتنگیم!
- بچه که بودیم تو جمع گریه میکردیم، بزرگ که شدیم، تو خلوت.
- بچه که بودیم راحت دلمون نمیشکست، بزرگ که شدیم، خیلی آسون دلمون میشکنه.
- بچه که بودیم اگه با کسی دعوا میکردیم، یکساعت بعد از یادمون میرفت، بزرگ که شدیم، گاهی دعواهامون سالها تو یادمون میمونه و آشتی نمیکنیم.
- بچه که بودیم گاهی با یه تیکه نخ سرگرم میشدیم، بزرگ که شدیم، حتی ۱۰۰تا کلاف هم سرگرممون نمیکنه.
- بچه که بودیم بزرگترین آرزومون داشتن کوچکترین چیز بود، بزرگ که شدیم، کوچکترین آرزومون، داشتن بزرگترین چیزه.
- بچه که بودیم آرزومون بزرگشدن بود، بزرگ که شدیم، حسرت برگشتن به بچگیرو داریم.
- بچه که بودیم تو بازیهامون همهاش ادای بزرگترهارو درمیآوردیم، بزرگ که شدیم، همهاش تو خیالمون برمیگردیم به بچگی.
کاش هنوزم همرو 10 تا دوست داشتیم ...!!!

مگر خودت نخواستی بروی ؟؟؟
اینبار که رفتی دیگر برنگرد !
دیگر نه وفایی دارم . . .
نه عشقی . . .
نه محبتی . . .
و نه حساسیتی !
دیگر برنگرد . . .
verbena
فکر می کردی می توانی تا اخرین روزی که زمین بپشت کوهها سرک می کشد درکنارش باشی
هنوز بعضی حرفهایت را به او نگفته بودی هنوز همه ی لبخندهای خود را به او نشان نداده بودی
همیشه این گونه بوده است کسی را که خیلی دوست داری زود ازدست می
دهی...
پیش از ان که خوب نگاهش کنی مثل پرنده ای زیبا بال می گیرد و دور می شود...
همیشه این گونه بوده است. کسی که از دیدنش سیر نشده ای زود از دنیای تو می رود وقتی به خودت می آیی که حتی ردی از او در خیابان نیست...
فکر می کردی می توانی با او به تمام باغ ها سر بزنی و خرده های نان را به مرغابی های تنها بدهی.
فکر می کردی دست در دست او خنده کنان به ان سوی نرده های اسمان خواهی رفت ودامنت را از بوسه ونور پر خواهی کرد...
هنوز پیراهن خوشبختی را کا مل بر تن نکرده بودی هنوز ترانه های عاشقی را تا اخر با او زمزمه نکرده بودی... همیشه این گونه بوده است...
او که برای همیشه می رود انقدر تنها می شوی که نام روزها را فراموش می کنی...
از عقربه های ساعت می گریزی و هیچ فرشته ای به خوابت نمی اید...
احساس می کنی به دره ای تهی از باران و درخت سقوط کرده ای...
قدر تک تک نفسهایش را بدان وبه فرشته ای که می خواهد او را از زمین تو به اسمان کس دیگر ببرد
برایِ
بوسیدنش
...و داشتن تو می ارزد به تمـــام نداشــته هـــای دنیــــا
امشب تمام حوصله ام را
در يك كلام كوچك در" تو"
خلاصه كردم:
اي كاش مي شد
یک بار ...
اخر باز دلتنگت شده ام ...
به شمارش تـــــک تــــــک ثانیه ها
برای یک بار دیگر رسیدن
به تـــــــــــو ....
اما تو ...
خیلی دور تر از احساسم ایستاده ای ...
و نمی دانی چه دردی دارد ...
دلم بی تو ...
قرارمان این نبود ...!
هر طور تو راحتی مهربانم ...
همین که بدانم ...
جایی در این کره خاکی
تو نفس میکشی و من...
از نفسهایت ... نفس میکشم
برایم کافیست ...
تو باش ...
تو خوب باش ...
هوایت ... بویت ...
برای زنده ماندم کافیست ...
اگرچه ...
این روزهایی که با "تو " میگذرد را به حساب روزهای رفته ی عمرم نمیگذارم...
...اخر هر روز و هر ثانیه اش برایم بارانی ست
این روزها دوست دارم که یک روز بیاید که بخندم به تمام این روزها !
به دنیای شیرین خیالیم که این روز ها کمی تلخ شده !
دلم می خواهد بخندم به این همه تلخی ...
این روزها دیگر شیرین نیستند!
میگویند : هر وقت دلت گرفت سکوت کن ...
این روزها دیگر هیچکس معنای دلتنگی را نمی فهمد ...
این روزها چقدر حرف مانده در گلو دارم...
verbena
مثل آن
جمــــــــــــــــله هایی شده ام
که انتهایش سه نقطه می خواهد …
جال هر طور که می خواهی
تفسیـــــرم کـــــــــن!
این روزها .....
حرف های دلم را نقطه چین کرده ام
از خودم تا خدا .................................
مثل باران..........................................
این روز ها.....
باران هم بوی دلتنگی میدهد...
verbena
این روزها...
بدون تو...!
این روزها..
دلم دوباره هوایی شده است
چند بار بگویمش که تو رفته ای
اما می رود همانجا
که تو هر روز برایش دست تکان می دادی
بالی می زند و باز می گردد.
این روزها ...
تو هنوز هم مخاطب شعر های منی
من هنوز هم شبها تو را به خواب می بینم
و همیشه صبح ها بالشم خیس است
این روزها ...
دلم یک عشق تازه می خواهد
دلم بالی می خواهد برای پرواز دوباره
لطفا از لحظه های من بیرون برو
این روزها...
می خواهم ثانیه ای تنها باشم
شب که ارامتر از پلک تو را می بندم ...
با دلم ...
طاقت دیدار تو تا فردا نیست ...

...دلخور که می شوم
بغض می کنم...
و این خط غریب ...
و این چشمان خسته ...
و این دست های مهربان ...
عجیب بی قراری می کنند ...
ای روزها ...
هیچکس معنای دلتنگی را نمی فهمد !
ادامه مطلب
دلم کمی خدا می خواهد
کمی سکوت ، کمی جدایی ، کمی آخرت ،
دلم دل بریدن می خواهد ،
کمی اشک ، کمی بهت ، کمی آغوش آسمانی
ای خدایی که حال و روز پریشان ستمدیدگان بر تو پنهان نیست !
ای خدایی که حال و روز پریشان ستمدیدگان بر تو پنهان نیست !
خداوندا! پس تو بر محمد و ال پاکش درود فرست و ظالم بد کیش و دشمن بدخواه مرا از ظلم بر من به نیروی قاهرت باز دار و به روی من تیغ ستمش را به قدرتت کند ساز و او را مشغول دار به امور مربوط به خودش و از عداوت با من ناتوان گردان .
خداوندا!درود فرست بر محمد و ال پاکش و مرا یاری فرما بر ان دشمن .هم اکنون یاری تو درد درونی کینه و غضبم را شفا بخشد و خشمم را کاملا فرو نشاند و داد دلم را از او بگیرد .
ای خدای من ! مرا مبتلا به نا امیدی از کیفر ان ظالم و انتقام خود از او مگردان و ان ظالم را هم مبتلا به ایمنی از کیفر خود مساز تا بر ظلمی که به من روا می دارد پافشاری ورزد و به زودی به ان بیدادگر کیفر ظلمی را که به ظالمان وعده دادی بفهمان ، و به من بنمای وعده ای که برای اجابت دعای مظلومان و بیچارگان داده ای .
خداوندا ! اگر خیر و صلاح حال من نزد تو ان است که دادخواهی مرا از ان ظالم به تاخیر افکنی و موکول سازی انتقام ان بیدادگر را به روز قیامت ،که روز فصل خصومت های جمیع خلایق است ، پس درود فرست بر محمد و ال پاکش و مرا موید گردان به نیت و عزم صادق و صبر دائم .
و محفوظ دار مرا از میل و رغبت ناشایست و از بی صبری مردم حریص ، و تصویری از ثواب خود که برای من ذخیره کرده ای و انچه مهیا ساخته ای از کیفر و عقابت برای ان ظالم در قلبم به تصویر بکش و ان را وسیله ای قرار ده که من قانع و راضی باشم به انچه بر من مقدر فرموده ای و اطمینان خاطر یابم بدان چه در نظر گرفته ای .
ای پروردگار جهانیان دعایم را اجابت کن زیرا که تو صاحب فضل عظیم و بر هر چیز بی نهایت قادری.
امین
سلام....
verbena
زخم گلوی تیر خورده علی اصغر شما اقا ...


دلت كه تنگ يك نفر باشد،
دلت كه تنگ يك نفر باشد،
خود خداهم بيايد تا خوش بگذرد و لحظه اي فراموش كني فايده ندارد....
تو دلت تنگ است!
دلت براي همان يك نفر تنگ است!
تا نيايد
تا نباشد
هيچ چيز درست نمي شود...!
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
د...ل....ت....ن.....گ....ت....م
از عباس معروفی
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بودمار سنگین خویش ناله میکردی ...
و من شاید ؛ کمر شکسته ترین بود