از تو چه پنهان خوب من ...
من هر روز و هر لحظه نگرانت می شوم که چه می کنی !؟
پنجره ی اتاقم را باز می کنم و فریاد می زنم تنهاییت برای من ...
غصه هایت برای من ... همه بغضها و اشكهایت برای من ...
بخند برایم بخند آنقدر بلنــــد تا من هم بشنوم صدای خنده هایت را ...
صدای همیشه خوب بودنت را ...
از تو چه پنهان خوب من ...
دلتنگت هستم ...
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت 4:54 توسط verbena ☂
|
اوای باران ،اوای چون تویی ست که می خوانَدَم هر شب و من سرخوش از این موج عشق با بارانیه چشمانم در ساحل دریای یادت اوای دوستت دارم سر می دهم .