دلتنگت هستم ....
د...ل....ت....ن.....گ....ت....م
دلتنگت هستم ....
و این خط غریب ....
و این چشمان خسته ....
و این دست های مهربان .....
عجیب بیقراری می كنند .....
عجیب دلتنگت هستم و می دانم كه اگر لبخند بر لب های تو بدرخشد
قدم هایم پرواز می آموزند ....
و دلتنگ تر می شوم ....
از این انتظار فرسوده كننده كه
گریزی ندارد .... !
تنها مانده ام و غریبانه
خاطرات مكررمان را دوره می كنم ....
و به یاد می آورم که
شیرینی بودنت را نباید فراموش کنم...
از تو چه پنهان خوب من :
من جز "تو "همه چیز را فراموش كردم
هر وقت کم می اورمت ...
با خودم می گویم : اصلا مهم نیست ...
اما...
تو که خوب می دانی نبودنت چقدر مهم است ...
قسم به باران ... به پاییز ...
دلتنگت هستم ...
بیشتر از همیشه ...
د...ل....ت....ن.....گ....ت....م
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۹۲ ساعت 4:50 توسط verbena ☂
|
اوای باران ،اوای چون تویی ست که می خوانَدَم هر شب و من سرخوش از این موج عشق با بارانیه چشمانم در ساحل دریای یادت اوای دوستت دارم سر می دهم .