
شروع قصه ام با توست
و پایانش ... نمی دانم
هنوزم از تو دلگیرم
هنوزم بی تو بی تابم
دلیلش را...
نمی دانم... نمی دانم
verbena☂
و پایانش ... نمی دانم
هنوزم از تو دلگیرم
هنوزم بی تو بی تابم
دلیلش را...
نمی دانم... نمی دانم
verbena☂
+ نوشته شده در جمعه بیست و پنجم بهمن ۱۳۹۲ ساعت 0:5 توسط verbena ☂
|
اوای باران ،اوای چون تویی ست که می خوانَدَم هر شب و من سرخوش از این موج عشق با بارانیه چشمانم در ساحل دریای یادت اوای دوستت دارم سر می دهم .